شجاع

358

أنيس الناس ( فارسى )

درنگ مرعى دارد و لشكريان و ملازمانش جنگ جويند . چه اگر به نفس خويش به حرب و ضرب مشغول گردد اگر شكسته شود تدارك آن فايت نتواند كرد ، و اگر ظفر يابد از قصورى كه متعلّق به تمكّن و هيبت و رونق ملك باشد خالى نماند . بدان‌كه حصول مقصود هرصنفى از اصناف بنى آدم در ضمن صفتى از صفات است ، و تحصيل مقاصد مردم سپاهى و مبارز متعلّق به شجاعت و رجوليّت . و ازين طائفه هركس كه دليرتر و از ترس و جبانت « 1 » دور تر و به ادراك مقاصد و نيل مطالب نزديكتر . مثنوى كسى راست خرما ز نخل بلند * كه بر نخل خرما رساند كمند به بستان كسى گشت گردن فراز * كه رنگىّ و بويى دهد دلنواز ز گوران سرافراز گورى بود * كه بر فحلهاش دست زورى بود ز شيران همان شير خونريزتر * كه دندان و چنگش بود تيزتر دو شير « 2 » گرسنه يكى ران گور * كباب آن يكى راست كور است زور ليكن به خون ناحقّ دلير نبايد بود و تا ممكن بود احتراز از ان واجب

--> ( 1 ) - كذا ، كلمهء ساختگى است از « جبان » . ( 2 ) - اصل شيرند .